قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

323

تاريخ نگارستان ( فارسى )

[ 545 - ميرزا عمر فرزند امير تيمور . ] 545 حكايت چون ميرزا عمر بن ميرزا اميرانشاه از پدر و برادر روگردان شد ، دست توسل در دامن عمش ميرزا شاهرخ زد . حميت خسروانه او را در كنف عطوفت جايداده الكاى مازندران و رى و همدان را در وجه اقطاع او مقرر داشت و او در آنجا استقلال يافته علم مخالفت عم برافراشت و چون ميرزا شاهرخ بر اين اطلاع يافت او را تا جام استقبال نموده در حوالى قريه بردويه در دوشنبه نهم ذيقعده سنهء 809 تسع و ثمانمأة تلاقى فريقين دست داده بعد از مقاتله بسيار شاهرخ ميرزا غالب آمده بموجب جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ ميرزا عمر جان بر سر كفران نهاد . آرى نظم : شود ابر ارچه بر دريا سرافراز * نه آخر پيش دريا سر نهد باز ديگر آنكه . بيت : با حملهء شمال چه تاب آورد چراغ * با دولت هماى چه پهلو زند زغن [ 546 - شخصى از كسى پرسيد چه نام دارى ؟ . ] 546 مطايبه مشهور است كه شخصى از يكى پرسيد كه چه نام دارى گفت عمار آنشخص گفت كه اين چه بدناميست كه تو دارى زيرا اگر عين حذف شود مار و اگر ميم حك شود عار . مصراع : اين چه بدناميست كز عالم برافتد نام تو القصه ميرزا شاهرخ سوارى جهت ايصال اين خبر مسرت اثر بصوب هرات ارسال داشت و ميرزا بايسنقر ولد ميرزا شاهرخ نيز شاطر خود را به همين واسطه روانه نمود . شاطر خود را بحوالى كوسه به سوار ميرزا شاهرخ نموده گفت مرا نيز به جهت همين خبر به شهر فرستاده‌اند اما پايهاى من مجروح شده راه نميتوانم رفت سوار از او گول خورده يك مرتبه از سرعت وانشست و شاطر او را درپى غلطى دوايند و چون او درنك كرده ايستاد شاطر آنقدر مسافت را كه سى و شش فرسنگست در يك روز قطع نموده محل غروب خود را به شهر رسانيد چون همگى خاطر صغار و كبار از خاتونها و شهزادگان بجميع قوى متوجه آنخبر بودند از استماع آن بغايت خوشحال و فارغ البال گشته چندان زر و زيور و اقمشه و امتعه بر او ايثار كردند كه طى مسافت دور و دراز بر او آسان شده مادام الحيات بين الاقران سرافراز بود بيت : ورنه اقليم فلك شكرانهء اين مژده را * مسرعان عالم علوى برسم مژده خواه ميگشايند از بر افلاك فيروزى قبا * ميربايند از سر خورشيد ياقوتى كلاه [ 547 - زخم خوردن شاهرخ بن امير تيمور . ] 547 من البدايع ميرزا شاهرخ از غايت صفاى نيت و خلوص عقيدت هر جمعه بواسطهء اداى نماز جمعه به مسجد جامع رفتى تا در روز جمعهء بيست و سيم ربيع الثانى سنهء 830 ثلاثين و ثمانمأة وقتى كه از نماز فارغ شد و متوجه بيرون بود و اكثر امرا بيرون شتافته سواره ايستاده بودند و نقاره‌چيان نقاره ميزدند ناگاه شخصى نمدپوش